به حرمت درد مرا ثانيه اي به گريه دعوت كن
سلام بازم شب خوش امشبم بازم با شعر اومدم مال همتون:
گردش سال فقط يك شب يلدا دارد من بيچاره جه شبهاست كه يلدا دارم
**********
اخرين شب گرم رفتن ديدمش لحظه هاي واپسين ديدار بود
او به رفتن بود و من در اضطراب ديده ام گريان دلم بيمار بود
در نگاهش خيره ماندم بي اميد سر نهادم غمزده بر دوش او
بوسه هاي گريه الودم نشست بر رخ و بر لاله هاي گوش او
ناگهان اهي كشيد و گفت واي زندگي زيباست گاهي گاه زشت
گريه را بس كن مرا اتش مزن ناگزيرم از قبول سرنوشت
*************
گفتمش از گريه لبريزم مرو گفت جانا ناگزيرم ناگزير
گفتم او را لحظه اي ديگر بمان گفت مي خواهم ولي دير است دير
از سخن مانديم و با رمز نگاه گفت مي دانم جدايي زود بود
با نگاه اخرينش بين ما هاي هاي گريه ي بدرود بود
**************
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 22:50  توسط اريناز
|
