![]() |
![]() |
|
| شعر-متن-عشق |
|
دل من دل تو ميدونه قصه ي فردا
چشم من تو چشات مي خونه تموم حرفات اون عشق پر سوز گذشته امروز برام تو نيستي اون يار ديروز بين من و تو قصه تمومه هرگز ديگه از عشق من نگير نشونه گذشتم از تو از من تو بگذر جاده ي عشق براي ما بن بست اخر ديگه بسه بسه بين ما غم كشيده ديوار ديگه بسه بسه برو فراموشم كن اين بار برو از روزگارم از شهر من سفر كن حرفي نمونده باقي از عشق من حذر كن اي اشناي ديروز برو واسه هميشه پنجره اي به روي ما ديگه باز نميشه براي اشتي جايي نزاشتي دروغ ميگفتي دوسم نداشتي
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 13:29 توسط اريناز |
|
|
سلام روز همه خوش
اون روز اینجا خیلی گرفته بود مثل این که قرار بود ی اتفاق بیوفته انگار همه میدونستن چی می خواد بشه ........ گذشت و گذشت ..... تا شد و من همچنان بدون این که بتونم کاری کنم از دور فقط نگاه کردم فقط نگاه .... همین حتی نتونستم صداش کنم ................ و من دونستم که در پی باد دویدن قرار این دل بیقرار است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 13:17 توسط اريناز |
|
|
هنوزم چشماي تو مثل شباي پر ستارست
هنوزم ديدن تو برام مثل عمر دوبارست هنوزم وقتي مي خندي دلم از شادي ميلرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنيا مي ارزه ولي افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره ولي افسوس به نخواستن دلم اروم نمي گيره تا گلي گوشه ي ايوان تو پژمرد و فرو ريخت شبنمي غمزده از گوشه ي چشمان من اويخت دوري بين من و تو دوري ماه و تماشاست دوري بين من و تو دوري ماهي و درياست ولي افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره ولي افسوس به نخواستن دلم اروم نمي گيره ..................... دلم هيچ وقت اروم نمي گيره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 12:41 توسط اريناز |
|
|
مرا نه تاب ماندن هست نه پاي رفتن از اينجا
تو را هرگز نميدانم چگونه با چه رويي بي من تنها جدا تنها به سوي خانه خواهي رفت اين صداي پاي ترديد است مي گويد به من كه بايد تنها رفت مي روم اما تو را در ياد خواهم داشت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 0:46 توسط اريناز |
|
|
گل دلتنگ من اي تازه گلم
كه نگاهت پر از رنج و غم است گوش كن بر سخنم به خداوند سوگند نه تو ميماني و نه من و نه اندوه و نه غم و نه مهتاب و نه شب و نه هيچ يك از مردم اين دار فنا به حباب نگران لب يك رود قسم به تپش هاي دل پروانه به شكوه لبخند در حافظه ي لبهايت به شقايق سوگند غصه هم خواهد رفت انچناني كه فقط خاطره اش خواهد ماند لحظه ها عريانند به تن لحظه ي خود جامه ي اندوه مپوشان هرگز تو به ايينه و ايينه به تو خيره شده تو اگر خنده كني او به تو ميخندد و اگر بغض كني اه از ايينه دنيا كه چه ها خواهد كرد ظرف ديروز تو پر شد همه از حسرت و درد بسته هاي فردا همه اي كاش اي كاش تو چه ميداني فردا چه خواهد شد و نمي داني كه ايا فردايي هست؟!! ظرف اين لحظه وليكن خاليست لحظه ها را درياب بشكن اين بغض به جا مانده ز غم پشت كن بر شب اندوه بخند تو چه ميداني فردا ساحت سينه پذيراي چه كس خواهد شد غم كه از راه رسيد در ان سينه به روي او باز مكن تا خدا هست به غم وعده ي اين خانه مده تا خدا هست بمان تا خدا هست بخند ******************
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 0:27 توسط اريناز |
|
|
سلام بازم شب خوش
...ندونسته دلم و به غریبه سپردم اون غریبه رو ساده شمردم گول چشم سیاهش رو خوردم ........................................... ندونستم که غریبه هر چی باشه یک غریبست... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 23:57 توسط اريناز |
|
|
چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر اب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 1:11 توسط اريناز |
|
|
بگذار بگذرد بهار عشقی ام
بگذار تا که همیشه برود نه من پیر تر می شوم از این همه خواستن تو نه تو پخته تر از این همه بودن من پس بگذار این همه عاشقانه ام در پی خواستنت تا همیشه بگذرد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 1:6 توسط اريناز |
|
|
من از تو می اموزم و به خود یاد می دهم
شاید زمان ان رسیده که کمی فکر کنم نه احساس... با این همه زیاد از خودم دور نخواهم شد باید جایی همین نزدیکی ها دوباره شیرین زبان شوم تا به تلخی از نو ساخته شوم نمی دانم... شاید چون همیشه برای من و تو بدتر از این بوده دیگر نمی شود گفت بهتر از این خواهد شد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 0:58 توسط اريناز |
|
|
از نا کجا امدم و به ناکجا می روم ... امیدوار امدم وبه تمام نا ملایمات
و تلخی ها امیدوار می روم چون فصلی دیگر در راه هست و اگر ان فصل زمستان باشد من از به تماشا نشستن بارش برف از سرمای شبهای دراز و تاریک در کوچه پس کوچه های شهر هم می توانم لذت ببرم... فقط کافیست باور داشته باشم فصلی دیگر در راه هست... اما تویی که امدنم را دیدی کنار اتشم نشستی گرم شدی و با امدن خورشید سرما را فراموش کردی خاک بر اتشم ریختی... تویی که شبها چشم بر اسمان پر ستاره ام دوختی و در کویر بی نشان راه ابادی یافتی و شبها را زیر سقف به صبح رساندی بی انکه حتی سو سوی ستاره ای را به حریم خانه ات راه دهی ... تویی که در سرمای روزگارت دل به گل یخ بستی و او را شیفته کردی و با امدن بهار و پر گل شدن خاکت ان را به فراموشی سپردی... تو که ساده از من گذشتی ! برای اخرین بار بود که برای تو نوشتم خدا حافظ تا فصلی دیگر...اما بگذار عاشقانه بگویمت... هر ابری قاصد باران نیست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 0:36 توسط اريناز |
|
|
ساده بگویم:باید اشک ریخت باید گفت باید امد باید نوشت
باید فریاد زد باید چون آوار ریخت ور نه هیچ قلبی نه عاشقی را باور میکند و نه دلتنگی و تنهایی را میدانم مرا انکار میکنید...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 0:26 توسط اريناز |
|
|
سلام شب خوش
اينجايم بر تلي از خاكستر پا بر تيغ ميكشم وبه فريب هر صداي دور دستمال سرخ دلم را تكان مي دهم **************** |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 23:59 توسط اريناز |
|
|
يادمان باشد كز امروز جفايي نكنيم
گر جه در خويش شكستيم صدايي نكنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم ****************
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 1:10 توسط اريناز |
|
|
امروز واقعا باورم شدكه تو به قلب اسمان رفته اي چرا؟؟؟؟
من اینجا خیلی غریبم غریب هدف من وصال بود نه خیال من در تب التهابی می سوختم که مرا به درگاه بندگی او می برد و تو ندانستی ولی بدان غم بی تو بودن بهتر از این خوشی زود گذر است تو مرا نشناختی با من بودی اما بیگانه حرفهایم در در قلب تو مثل برفی بود بر روی بام در حال ذوب شدن به اسمان مینگرم و به ستارگانی گرم و با محبت و همین فصه رفتن تو را اسان میکند دیگر دلم نمیگیرد ... هیچ نمیگوید.... زیرا روزی که گفتی شور زندگی را در چشمانم بخوان فهمیدم گاهی چشم ها هم دروغ میگویند ********************
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 0:58 توسط اريناز |
|
|
...نمي خوام پيرهن شادي بپوشي
به رسم عادت ديرينه حتي برايم جام سرمستي بنوشي براي روز ميلادم اگر تو به فكر هديه اي ارزنده هستي من و با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من كه با من زنده هستي كه من بي تو نه اغازم نه پايان تويي اغاز روز بودن من نزار پايان اين احساس شيرين بشه بي تو غم فرسودن من تو اي تنها نياز زنده بودن بكش دست نوازش بر سر من به تن كن پيرهني رنگ محبت اگه خواستي بيايي ديدن من ****************
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 0:47 توسط اريناز |
|
|
به هر دري كه زدم سري شكسته شد
به هر جا كه سر زدم دري بسته شد نه دگر در زنم به سري نه دگر سر زنم به دري كه روح در به درم از سر و در زدن خسته شد... *******************
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 0:28 توسط اريناز |
|
|
عجب صبري خدا دارد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 0:25 توسط اريناز |
|
|
عجب صبري خدا دارد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 0:25 توسط اريناز |
|
|
نه فقط از تنهایی
و دستهای لیز و لزجش حلقه به دور بازوهایم که من ذره ذره له میشوم زیر سنگینی این یار بر دوشم میشنوم صدای گریه ی استخوانهایم که خرد می شوند شاید فقط حمال ثانیه ها باشم اما تنها دلخوشی ام این رزها بالش خیسیست که بوی گریه برای تو را میدهد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 2:12 توسط اريناز |
|
|
یک نفر...
یک جایی... تمام رویاهاش لبخند توست پس صبر داشته باش *************
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 1:47 توسط اريناز |
|
|
سلام شب خوش
من كاه بودم تو سنگ چخماق دستانت را بر هم كوبيدي و... كشف اتش به اين قيمت مي ارزيد؟ *************** عشق را دوست دارم ولي از مرد ها مي ترسم .... من ميترسم پس هستم. اين چنين ميگذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم. ******************** امدنم را دعوتي بود رفتنم را اما... تاريخ مصرف ادمها را كدام كارخانه مشخص ميكند؟ هيچگاه نفهميدم. من فاسد بودم يا تمام گشتم؟ هيچگاه نفهميدم *************** هر وقت با انساني تازه اشنا مي شوم شعري تازه دارم و مي دانم كه كلاهي ديگر به سرم رفته است. *************** در استانه ي غار تنهاييم با تو بدرود ميگويم كه اين خود سلاميست ديگر به سرنوشت بدرود *************** صداي گريه ام امشب بلند تر شده است ولي چه سود گريه در او بي اثر شده است هميشه سهم دل من شكست و تهمت بود گمان كنم كه دوباره شكسته تر شده است چقدر فاصله بينمن و نگاهت است چقدر تلخ نگاه تو بيشتر شده است گمان كنم كه به گوشت رسيده از شب شهر و عاشقي كه براي تو در به در شده است ز پشت گلبه ام انگار سايه اي رد شد نباشد اه دلم در تو كار گر شده است همان نگاه پر از اخم تو مرا كافيست كه قلب عاشق زار تو بي سپر شده است برس به داد نگاهم نپرس چگونه؟ چرا؟ صداي گريه ام امشب بلند تر شده است **************** برام دعا كنيد ممنون يا حق
. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 0:44 توسط اريناز |
|
|
سلام شب خوش مثل همیشه می خوام حرف بزنم از چی؟؟ نمی دونم!!
******************* چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش..... ******************* عزیز دل می دانستم جاودان نیستم در عمق چشمانت برو و این دل را ببر با خود به یادگار از دار و دنیا سوغاتی باشد از این حقیر برای توشه ی راهت ثانیه ها چه ناجوانمردانه لحظه های وداع را در می نوردند حتی انها هم برای لحظه ای برای وداع ما صبر نکردند حالا بر لب ساحل تنهایی خاطراتم گذشته ی شیرینم را مرور میکنم و به امید زنده ام امید روزهایی که پیش رویمان هست ***************** روز پاییزی میلاد تو در یادم هست روز پاییزی سرد سفر یادت نیست؟! ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب اخر پرواز خطر یادت نیست تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست نیزه بر باد نشسته است و سپر یادت نیست یادم هست یادت نیست... خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود پس چرا گشت شبانه در به در یادت نیست من به خط و خبری از تو قناعت کردم قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست یادم هست یادت نیست.. عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست تو که خود سوزی هر شب پره را میفهمی باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست تو به دل ریختگان چشم ندادی بی دل ان چنان غرق غروبی که سحر یادت نیست یادم هست یادت نیست.. *************** کاشکی برگرده دوباره **************** ... میدونم که همیشه گوش میدی به حرفام. این منم که به حرفات گوش نمی دم. باز اشتباه میرم. باز خطا میکنم............ خدا جون دستمو میگیری؟؟؟ **************** بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت و باز یافتم که زنده ام اما بدون تو... *****************
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم خرداد 1384ساعت 23:57 توسط اريناز |
|
|
سلام
بازم من اودم و بازم میرم بدون اینکه رد پایی از خودم جا بزارم نترس اونقدر اهسته و بی سر و صدا اومدم که حالا حالا نفهمی که کی اومدم کی رفتم عذابم دادی اذیتم کردی ولی من نمیخوام با اومدنم عذاب بکشی اذیت بشی و بازم بگی ای بابا تو که باز اومدی نمی خوام یادم بیاد منم یک روزگاری غروری داشتم بدون خداحافظی میرم ولی بدون که هنوزم دوست دارم ****************** میدونی چرا اینجا دارم اینهمه حرف میزنم چون تنها جایی هست(به قول خودم هستش) که نمیتونی بگی بس کن دیگه تو رو خدا ******************
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 0:32 توسط اريناز |
|
|
بیا اشتی کنیم پیمون ببندیم
بازم مثل قدیم شاد باشیم بخندیم کنار پونه ها با هم بشینیم گلای پونه رو بازم بچینیم دونه دونه باز بچینیم میخوام مهتاب بتابه توی چشمات میخوام بیخود بشم از گفتگو هات دلم میخواد دوباره سر بگیره که عشقت رو دلم از سر بگیره خدای اسمون مهربون دلامونو به هم میرسونه همین رروزا میای توی این شهر بیا اشتی کنیم بسه این قهر ********************* ای کاشکی بین دلها غصه ها مردانه قسمت میشدند ********************* دوستان خوبم سلام از این که اینجا هم سری زدید ممنون فقط ی خواهش دارم اونم اینکه دعا کنید که تنهاییم رو هیچ کس ازم نگیره!!!!! ممنونم ************************* از ه کی گل گرفتی نخند دلت بسوزه برای اون روزی که پژمرده میشه ************************* ای کاش میدونستی دلم گرفته و تنگه برات ************************ برو مسافر من برو سفر سلامت نگو تا وقت دیدار بگو که تا قیامت تا وقتی زنده هستم منتظرت میمونم برو خدا به همرات درد و بلات به جونم این لحظهای اخر بگو میمونی پیشم از فکر رفتن تو دارم دیوونه میشم *********************
اروم اروم سر بگیره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 1:34 توسط اريناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهایی عالمی دارد که هر کسی ندارد.
پس تنها باشید مثل یکتا خالق هستی که تنهایی تنها بودن با خاطرات عالمی دارد. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 اسفند 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 تیر 1382 |
| پیوندها |
|
جهان موزیک عشق واقعی خدا کلیپ آهنگ بازی و.. ذهن سوخته شب های تنها |
|
RSS
|