تبليغاتX
خيلي تنهام

خيلي تنهام

شعر-متن-عشق

بی وفایی

رفتی و تنهام گذاشتی...

می دونم بر نمی گردی...چه غریبم بی تو اینجا ... ای غریبه بی وفایی...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 23:23  توسط اريناز  | 

نشکن دلمو که دلم خودش داغونه 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 23:6  توسط اريناز  | 

...یادم هست...یادت نیست...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 22:43  توسط اريناز  | 

دست تنگی

هیچ وقت دلم نمی خواست

اشک چشمان تو را ببینم

ولی همیشه

دستان ما کوتاه بود

و

خرما بر نخیل

در این آشفته بازار

پسر کوچکم!

کسی بی جهت به دستت

یک لیوان آب

نمی دهد

سنگهای درشتی که بر سر راهمان افتاده است

سال های سال شاید

ترکیبی از

آدم و احساس بود

من به تاریخ کاری ندارم

ولی هیچ وقت دلم نمی خواست

اشک چشمان تو را ببینم

تو فقط می خواستی

با پول قلکت

یک توپ بخری

ولی

کرایه خانه ی من عقب افتاده بود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 11:38  توسط اريناز  | 

قفس تنهایی

چون قناری بی تاب

                در قفس می رقصید

وترک بر می داشت

        قفس تنهایی

                   بغض او

                     موسیقی درد مرا

                                           می انباشت

و غم تازه تری را

                  به دل من می کاشت

این چه ابریست

                      که دنیا

         همه جا

بارانیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 23:38  توسط اريناز  | 

شیرین من

شیرین من

وقتی به خوردن می رسی

زبان به سقف دهانم می چسبد

شاید

زندگی به کامم

همیشه تلخ بوده است.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 23:7  توسط اريناز  | 

سنگ و شیشه

از زود رنجی تو

آسمان هم دلش می گیرد

وای به این دل کوچک من!

تو که از برگ گل نازک تری

با تو

چبا نگاهم صحبت میکنم

بهترین ترجمانی

که واژه واژه مرا

معنی میکند

از من چرا می رنجی

بیا بفهمیم

سنگ و شیشه با هم

 چه نسبتی دارند؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 23:49  توسط اريناز  | 

دلگیرم از تو...خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 23:8  توسط اريناز  |