از روزی که گفتی شور زندگی را در چشمانم بخوان
فهمیدم گاهی چشم ها هم دروغ می گویند...
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 11:46  توسط اريناز
|
تا خدا هست بخند...
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 11:43  توسط اريناز
|
ندونستم رفیق نیمه راهی...
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 11:41  توسط اريناز
|
....این آخرین خط نازنین
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 11:33  توسط اريناز
|
رفت...بالاخره رفت...راحت شد. از بس چشم به در داشت...ا
***از امروز این جا به من سپرده شده.. امیدوارم مثل اون باشم .***
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 21:17  توسط اريناز
|
وفای بی وفایان کرد پیرم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 21:5  توسط اريناز
|
گفتم که یک روزی بر میگردی پیشم....
اما..
افسوس
که اون روز دیره
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 22:0  توسط اريناز
|
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت...گذشت...گذشت...
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 20:32  توسط اريناز
|
برو دیگه دیره...دیگه تو قلب من جات نیست.. توی دستام دیگه جای دستات نیست...
برو دیگه دیره...گفته بودم بعد از تو هر چی عشقه میمیره...برو دیگه دیره
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 20:31  توسط اريناز
|
می گن ابا الفضل....اونایی که دلتنگن..!!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 11:45  توسط اريناز
|
راز دل رو به هیچ کسی دیگه نمیگم.....
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 11:43  توسط اريناز
|