...
سلام شب خوش.بازم سلا نو اومد... همه چیز عوض شد...همه چیز حتی هوا...عمو نوروز همه جا رفت
به همه جا سر زد...تنها بچه های بروجردودورود بودن که از عمو نوروز عیدی نگرفتن... آخه اونا عیدی
ندارن...دل داشتن اما عید نه... هیچ کس به دادشون نرسید حتی عمو نوروز مهربون... به یکیشون
گفتم این بنده خدا رو بیدار کنید...گفتن:بزار بخوابه وقتی بیداره با چشمای خودش میبینه که داره
زندگیش نابود میشه....هیچی نگفتم...هیچی نداشتم بگم...امسال این جوری شروع شد...هم برای
من...هم برای تو ... هم برای همه...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 22:35  توسط اريناز
|